نسل سوم ِ مسعود!
ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ تیر ،۱۳۸٩ : توسط :


نسل، اصطلاحی است در فن آوری‌های دیجیتال که برای معرفی نسخه جدید یک محصول که معایبش برطرف شده به کار می رود. مثال شاخص آن در مورد رایانه مصداق کامل دارد به این معنی که نسل کنونی رایانه‌ها علاوه بر رفع کلیه‌ی معایب نسل‌های گذشته‌، صاحب آنچنان مزایا و محاسن تکنولوژیکی شده است که گویی فن آوری بدیعی را نمایندگی می کند.

به نیروهای یک بار مصرف گروه تروریستی منافقین هم که در صحنه بایستی قربانی فرامین رجوی شوند نسل مسعود می‌گویند. در حال حاضر با نسل سوم آنها سروکار داریم که از برخی جهات شباهت هایی با نسل های رایانه یی دارند، با این تفاوت که پروسه‌ای کاملاً وارونه را طی کرده‌اند.

شباهت اصلی این دو نوع آن است که هر دو طوری برنامه ریزی شده‌اند که از قانون صفر و یک پیروی می کنند، شاید علت آن که به رغم توانایی انجام عملیات برنامه ریزی شده آنها را فاقد شعور می دانند همین است، تا آنجا که برای هر حالت جدیدی بایستی برنامه مشخصی برای آنها نوشت و به آنها ابلاغ کرد.

شباهت کلی دیگر این که نسل کنونی آنقدر تفاوت کرده است که دیگر قابل مقایسه با نسل اولی‌ها نیست با این تفاوت که در فن آوری رایانه افزودن مزایا و فن آوری های جدید معیار تغییر بوده است، در نسل سومی‌های مسعود، اجبار و نیازمندی باعث تغییرات شده است.

با ذکر این کلیت به بحث تفاوت سه نسل رجوی که همگی با یک هدف واحد برنامه ریزی شدند می پردازیم.

مدتی است که تحرکات عوامل شبکه ی شیاد رجوی برای به دام انداختن افرادی که انگیزه و توانایی ایجاد اغتشاش در تهران را داشته باشند آغاز شده است. عوامل باندرجوی برنامه‌ریزی فوق العاده ای کرده اند تا در بین روزهای 20 تا 30 خرداد و به ویژه در 22 خرداد به هر شکل ممکن یک ناآرامی ایجاد کنند و جالب این که در توجیه این افراد می گویند کافی است یک بانک و یا ساختمان دولتی را به آتش بکشند، آنگاه مردم هم جرأت پیدا می کنند و دست به انقلاب می زنند.

مشابهتی که این برنامه با برنامه‌ی نسل اولی‌ها دارد این است که به آنها هم گفته می شد شما بروید در خیابان و با رگبار مسلسل شعار ضدحکومتی بدهید، آنگاه مردم به شما خواهند پیوست و انقلاب خواهد شد.

اما تفاوت در اینجاست که نسل اولی نیروی متصل ِ تشکیلاتی - ایدئولوژیک بود، اما افرادی که در حال حاضر به دام می افتند، عمدتاً از باندهای خلافکارند و یا کسانی هستند که مشکلات روحی و روانی خاصی با گرایش به اغتشاش و شورش‌ گری دارند.

بنابراین سئوال این است چرا برنامه‌ای که با نیروی تشکیلاتی و ایدئولوژیک به موفقیت نرسید باردیگر به نیروی کاملاً منفصل که در قبال پول کار می کند داده می شود؟

بدیهی است که این اصرار احمقانه، نتیجه ی لجاجت ابلهانه ی برنامه ریز ِ اصلی است.

احمقانه بودن چنین برنامه ریزیی، نه یک اهانت، بلکه بیان یک واقعیت علمی است. در نسل اول، پایه ی برنامه این بود که حکومت شقه شده و در موضع ضعف است و بنابراین یک جرقه آتش بپا خواهد کرد، الآن نیز دقیقاً چنین پایه ای برای این برنامه درنظر گرفته شده است.

وجه حماقت بار این تحلیل آنجاست که اختلاف نظر سیاسیون نشانه ای از شقه و به اتمام ظرفیتهای حکومت و اتمام دوران آن توصیف می شود و کاریکاتور وار آن را به کل جامعه و ساختار حکومت تسری می‌دهند، اما وفاداری مردم به حکومت، عدم تمایل اکثریت مخالفان به خشونت و اشراف انتظامی و اطلاعاتی را نادیده می گیرند و مثلاً آتش زدن یک بانک و یا خودرو را سبب قیام معرفی می کنند!

البته تا آنجا که به چشم به راهی سی ساله برای رسیدن به قدرت مربوط می‌شود، این بی‌قراری کاملاً طبیعی است، اما وقتی به واقعیت های اجتماعی برمی گردد، اتکاء به این تحلیل تکرار ِ حماقت سال 60 است با این تفاوت که نسل فعلی با تمام سرمایه‌گذاری باندرجوی از نظر کمی و کیفی قابل مقایسه با نسل سال 60 نیست. حوادث سال گذشته به خوبی نشان داد که عدد کسانی که برنامه ریزی منافقین را می پذیرند از تعداد انگشتان دو دست هم تجاوز نمی کند، ضمن آن که منافقین را هم مافیایی مشابه مافیای مواد مخدر می دانند.

جالب اینجاست که نتیجه ی برنامه ای که برای نسل اول نوشته شده بود،( و یک بار دیگر مینی مال آن نوشته شده) به برنامه ی انقلاب ایدئولوژیک برای نسل دوم ختم شد که اصل آن این بوده و هست که نیروها مطلقاً نمی بایستی با اجتماع ارتباط داشته باشد.

رجوی بارها گفته است که ضامن ماندگاری
منافقین انقلاب ایدئولوژیک بوده است و اگر آن نمی بود به کلی از بین رفته بودند، نتیجه ی عملیاتی انقلاب ایدئولوژیک هم این بود که نیرو فقط تا آنجا می تواند دست به عمل بزند که رهبری بالای سرش باشد و این حقیقتی است که تیم‌های عملیاتی در دهه ی هفتاد آن را به خوبی ثبت کردند چرا که تا پایشان به داخل کشور می رسید و از نامناسبات تشکیلاتی بیرون می آمدند، مثل برف ذوب می شدند و انگیزه‌‌‌ی هرگونه عمل تروریستی را از دست می دادند.

همین نسل میانی که فاقد هرگونه توانایی برای عمل اجتماعی است و در اشرف و اور دپو شده تحمیق می شود و به لحاظ ذهنی و تخیلی با همان برنامه ریزی ساخته و پرداخته می شود، رجوی را به این نتیجه رسانده است که درمیان خلافکاران قلاب بیندازد و آنها را صید کند، چرا که آنها به هر حال در جامعه هستند و فقط بایستی برای عمل خشونت بار تحریک شوند.

سرنوشت نسل سومی ها از هم اکنون روشن است؛ دست و پا زدنهای عوامل باندرجوی برای به تور انداختن و دادن برنامه ی ورودی ایجاد اغتشاش به آنان، یک خروجی مشخص که بارها از سال 1360 به این سو تکرار شده است، ندارد. لذا بهتر است دار و دسته ی رجوی به جای آب در هاون کوبیدن، کشک بسایند تا مخارج نسل سوم رجوی که مهارت زیادی هم در تیغ زدن سرشبکه های خیالاتی باندرجوی دارند را دربیاورند.